main content

post area

افتاده ام از چشم تو وای اگر
پای عشقی دگر در میان است
کوهم ولی درمانده ام بی تو در
سینه ی من چو آتشفشان است
نگاهم کن بی تو بی برگ و بارم تورا من به دست خدا میسپارم
شهزاده ی بی عشق برده ای دیگر از یادم همچو افسانه ای آخر میرسی تو به دادم
شهزاده ی بی عشق چشم به راه تو میمانم درد دوری نشست آخر بی تو بر استخوانم
میگریم به حال ناخوشم در قلبم تورا نمیکشم من چون تو بی وفا نباشم
غمگینم چو فال حافظم چون شمعی تو آتشم بزن من از غمت رها نباشم
شهزاده ی بی عشق برده ای دیگر از یادم همچو افسانه ای آخر میرسی تو به دادم
شهزاده ی بی عشق چشم به راه تو میمانم درد دوری نشست آخر بی تو بر استخوانم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *